تبليغاتX
قهوه تلخ

ای کاش می شد تورا های های گریست هرکجا روزی هزار بار

هربار که خشم وبغض نفس را درسینه حبس می کند

من هرروز مرور می کنم بودنت را

وهرروز تو را در خویشتن ضجّه می زنم

 فریاد هایم را گریه می کنم

 وبدرقه می کنم با اشک ردپاها را...

 

به فریادم برس

به فریادم برس

 

نوشته شده توسط قهوه تلخ در ساعت 14:41 | لینک  | 

 

 

امان ازآن هنگام که عظمت کلمات در برابر احساس رنگ می بازد،

 امان از شکستن، ازآه وحسرت ، از بی پناهی

چه سخت است بریدن ودم نزدن، چه تلخ است رفتن ونرسیدن، چه سرد است

امان از بی پناهی.. درد،رنج، بغض، امان از بی کسی

امان از شبی که فکرسحرندارد... امان ازسیاهی..

 

نوشته شده توسط قهوه تلخ در ساعت 21:23 | لینک  |